چهارشنبه / ۲۴ تیر / ۱۴۰۵ Wednesday / 15 July / 2026
×
«روایت جواد»؛ عنوان کتابی است نوشته عارف مسعودی که زیر نظر محسن رنانی (عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان) و توسط انتشارات کتاب شرق در سال 1404 به چاپ رسیده است. این کتاب دیدگاه‌های سید جواد طباطبایی از مسئله توسعه در ایران را روایت می‌کند.
روایت سید جواد طباطبایی از مسئله توسعه در ایران

میلاد گل‌داری/ دانشجوی ارشد علوم سیاسی/ دانشگاه شهید بهشتی تهران

«داستان عقل، داستان نقادی از تنگناهای خاصی است که آدمی در هر مرحله از تاریخ با آن روبرو بوده است»؛ عزت‌الله فولادوند

«روایت جواد»؛ عنوان کتابی است نوشته عارف مسعودی که زیر نظر محسن رنانی (عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان) و توسط انتشارات کتاب شرق در سال 1404 به چاپ رسیده است. این کتاب دیدگاه‌های سید جواد طباطبایی از مسئله توسعه در ایران را روایت می‌کند.

از سید جواد طباطبایی به‌عنوان فیلسوف انقلابی و فیلسوف طبیعی ایرانی یاد می‌شود. بنیان نظرورزی‌های طباطبایی پیرامون مسئله‌ای بنام ایران است و آنچنان که بارها تاکید کرد نگاه او به ایران نگاهی فلسفی است.

کتاب روایت جواد 4 بخش دارد؛ محوریت اصلی کتاب مسئله توسعه نیافتگی در ایران با تکیه بر نظریه «امتناع توسعه» است که آن را در قالب دو محور توسعه در شرایط امکان و توسعه در شرایط امتناع بررسی می‌کند.

در بخش اول کتاب، مفهوم «شرایط امتناع» به‌عنوان مانع اصلی توسعه واکاوی می‌شود. این مفهوم به آن دسته از موانع فلسفی و معرفتی اشاره دارد که حتی با وجود تغییرات سیاسی یا اقتصادی، اجازه استقرار عقلانیت مدرن و علوم انسانی جدید را نداده و توسعه را به تعویق می‌اندازد.

عنوان‌هایی که در این بخش بررسی می‌شوند، توهم بر سنت؛ در برزخ سنت با ایدئولوژی، فلسفه‌ستیزی، جهل به غرب، غرب‌زدگی مضاعف و سیاست‌زدگی است. در بخش اول می‌خوانیم که غلبه رویکردهای ایدئولوژیک و سیاسی سطحی به جای تفکر فلسفی عمیق، و ناتوانی در تولید علوم انسانی متناسب با بافت ایران برای تبیین مسائل توسعه، چگونه روند توسعه را در ایران عقب انداخته است.

بخش دوم کتاب، به وجه ایجابی و راه‌گشای پروژه فکری طباطبایی اختصاص دارد و به این پرسش پاسخ می‌دهد که چگونه می‌توان از بحران عبور کرد. ایده اصلی در این بخش، «ایران بزرگ فرهنگی» و بازسازی هویت ایرانی بر مبنای عقلانیت تاریخی است. تدوین نظریه‌ای عام ناظر بر ایران بزرگ فرهنگی، و ضرورت ایجاد دانشگاهی تحت عنوان «دانشگاه ایرانشهر» که محلی برای تبیین علم توسعه با تاکید بر مبانی فکری ایرانی باشد، از جمله راهکارهای مطرح شده در این بخش است. همچنین مشروطیت، حکومت قانون و اهمیت نهادها در صیانت از آزادی نیز در بخش دوم کتاب بررسی شده است.

در بخش‌های سوم و چهارم، روایت نشست‌ها و گفت‌وگوهای توسعه با حضور عارف مسعودی و دیگر پژوهشگران و نیز مشروح یک نشست تحلیلی درباره‌ی اندیشه‌ی طباطبایی آمده است که در آن، مفاهیمی مانند «انقلاب ملی در انقلاب اسلامی»، نقش نسل هزاره، اهمیت مشروطیت و نهادهای حافظ آزادی و نسبت تجربه‌ی معاصر ایران با پروژه‌ی فکری طباطبایی بررسی شده است.

در ادامه قسمت‌هایی از کتاب روایت جواد را از نظر می‌گذرانیم:

چگونه می‌توان ایرانی بود؟ 1. از منظر ضرورت تامل در سنت و اینکه بدون سنت نمی‌توان اندیشید. 2. هشدار درباره خطر تاریخی ایدئولوژیک شدن سنت و برآمدن رجاله‌های دگم‌اندیشی و دیگرستیزی است که یک‌تنه توانایی نابودی تمام توش‌وتوان تاریخی عقل ایرانی را خواهند داشت. 3. تاکید بر گشودن راهی از میانه‌ی ظرفیت‌های عقلایی سنت برای وضع شرایطی که امکان اندیشیدن حقوقی به رابطه‌ی میان اجزا و کل وجود داشته باشد.

طباطبایی به دنبال تدوین تاریخ خودآگاهی ایرانیان است. از منظر روان‌شناختی: اندیشه‌ی سیاسی او ذیل نوعی فلسفه‌ی تاریخ صورت‌بندی می‌شود که صورت‌های متنوع آگاهی بر امر ملی است که هرکدام پس از دوره‌ای دچار زوال و در وهله‌ی نهایی به فلسفه حقوقی منتهی می‌شود که تاسیس حقوقی دولت – ملت ایرانی، با عطف نظر به امر ملی غیرناسیونالیستی تاریخی ایران، هدف نهایی آن است.

بخشی از روش‌شناسی طباطبایی ملهم دیالکتیک هگلی با اتکا بر تاریخ مفهومی است.

طباطبایی با درنظر داشتن طرح کلی تاریخی از صورت‌های مختلف اندیشیدن ایرانیان و فلسفه تاریخی که هدفش ایضاح صورت‌های متنوع آگاهی به امر ملی ایرانیان است، مجموعه تقریرات خود را عرضه کرد.

پروژه فکری او با عطف به مسئله توسعه نیافتگی ایران به دنبال طرح این پرسش است که علل و اسباب شکست پروژه تجددخواهانه‌ی ایرانیان از عباس میرزا و امیرکبیر تا پیروزی جنبش مشروطه‌خواهی و تحولات منجر به انقلاب اسلامی چه بوده است.

تاکید بر فلسفه عقل هگل، عصر زرین فرهنگ ایران در سده 4 و 5 قمری، مقارن با عصر خردگرایی و دریافت عقلی از دیانت رسمی بوده است.

طباطبایی، این عصر شکوفایی عقل را، دوران نوزایی تمدن ایرانی اسلامی در میان‌پرده‌ی ایرانی می‌داند که از یک سو سامانیان بانیان نوزایی فرهنگی و ادبی آن بودند و آل‌بویه با انتقال میراث حکمرانی ساسانیان به دوره اسلامی، نوزایی در اندیشه سیاسی را بر عهده گرفتند.

مفروض اصلی طباطبایی در بحث از توسعه، پدیدارشدن شرایط امکان تحولی است که ابتدا باید در نظام فکری و مبانی معرفتی ایرانیان ایجاد شود و همزمان با تمرکز بر تکنولوژی و حتی مقدم بر آن، باید خرد تکنولوژیک نیز که اساس تجدد است، وجود داشته باشد.

پس نخستین شرط قدم نهادن در راه تجدد و توسعه، فراهم آوردن امکانی برای انسان ایرانی است تا بتواند منافع خود را به مثابه فردی مستقل مطرح کند و این به نوبه خود یکی از فقدان‌های اساسی در فرهنگ ایرانی است. بر همین اساس در فقدان چنین انسان خودآیینی که در مواجهه با دیگر شهروندان، برخوردار از مصالح و منافع مستقل باشد، هرگونه طرح بحث پیرامون اندیشه اقتصادی امکان ناپذیر است.

روشنفکری ایرانی حداقل در 50 سال اخیر به جای پی‌ریزی یک شالوده فلسفی و عقلانیتی غیرملتزم به دیانت، به سوی ایدئولوژی‌های جامعه شناسانه و نیز ستیز با غرب پیش رفته است که تالی شوم آن دوری از مسیر تجدد و دچار شدن به امتناع تفکر بوده است.

5 آفت حرکت در چنین بیراهه‌ای: فلسفه‌ستیزی، سیاست‌زدگی، توهم بر سنت، جهل به غرب، در برزخ سنت با ایدئولوژی.

توسعه در شرایط امتناع:

رویکرد طباطبایی به شرایط امتناع متاثر از آرای میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی است. تامل درباره شرایط امتناع از آن جهت اساسی است که بدون رفع مانع معرفتی، هرگونه انتقال علوم اجتماعی – به مثابه اساس هرگونه نظرورزی درباره توسعه – به کشورهای اسلامی ناممکن خواهد بود. بدین ترتیب شرایط امتناع در دستگاه نظری طباطبایی ابزاری است برای شناخت مانع معرفتی در برابر جامعه‌‌ی ایران و سایر کشورهای اسلامی در دستیابی به تجدد و متعاقب آن توسعه پایدار.

از دید طباطبایی: نظریه شرایط امتناع، به‌گونه‌ای که گفته شد، اگرچه با نظر به بحث‌های معرفتی جدید در اروپا تدوین شده است، اما مقلد آن نظریه‌ها نیست، بلکه کوشش می‌کند مواد ناحیه‌ای از تاریخ اندیشه در جهان اسلام را به محک آن نظریه‌ها بزند و درصورت امکان راهی به سوی نقادی بگشاید.

به واقع دفاع طباطبایی از تجدد مبتنی بر تامل انتقادی در سنت است و در برابر جریانی از تفکر التقاطی، آن چه خودداشت و بازگشت به خویشتن، قرار می‌گیرد. از دید او تجدد جز با بناشدن بر سنت، تاسیس نمی‌شود و بر همین اساس سعی او بر آن بود تا نشان دهد که اندیشه جدید غربی بر تحولاتی بنا شده که رد آن را می‌توان تا افلاطون و ارسطو پیگیری کرد. بدین معنا او نشان می‌دهد که اندیشه جدید غربی و تجدد غربی به یک معنا امری نسبی است و هدفی جز تکمیل و پیش بردن طرحی ندارد که قدما طرح کرده‌اند.

پس موضع او در این خصوص هرمنوتیکی است یعنی سنت با توجه جدی ما زنده می‌ماند و ما با طرح پرسش‌های جدید از سنت، آن را وادار به تن دادن به الزامات دنیای جدید می‌کنیم تا ما را برای مواجهه با مسائل جدید تجهیز کند. اما اکنون سنت ما متصلب شده است زیرا قادر به طرح پرسش نیست.

سنت دست‌کم در 100 سال گذشته به دنبال حرکت آگاهانه مخالفان و رفتار ناآگاهانه هوادارانش به بن‌بست رانده شده است.

او یکی از مصادیق اصلی بیراهه‌ی سنت ایدئولوژیک را اندیشه و آثار علی شریعتی می‌داند که از عوارض آن ایجاد مانع معرفتی در مسیر ناهموار تجدد و توسعه و تقلیل توش‌وتوان فکری جامعه ایران در دریافت درست از تاریخ و انحطاط در سنت بوده است.

طباطبایی یکی دیگر از موانع اصلی تجدد و توسعه در ایران را مشکل فلسفه‌ستیزی می‌داند که با ورود مباحث علوم اجتماعی جدید در ایران بدل به بحرانی جدی در میان نویسندگان ایرانی شده است. او این مشکل را ناشی از رویکردی به فلسفه ایرانی و اسلامی می‌داند که آن را فاقد کارایی و تاب‌آوری در مواجهه با مسائل و مشکلات جامعه ایرانی در دوران جدید می‌داند.

در ابتدا عدم آگاهی روشنفکری ایرانی و در مرحله بعد سعی آن در نادیده گرفتن و حتی حرکت برخلاف منطق عقلانیت دوران جدید، نتیجه‌ای جز ناکامی تجدد و شکست پروژه‌های توسعه در ایران نداشته است. به واقع در فقدان رویکردی به پدیدارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که مبنایی در عقل عقلایی و عقلانیت سود و زیان اندیش نداشته باشد، امکان سخن گفتن از توسعه وجود نخواهد داشت.

از دیگر نتایج عدم آگاهی از تمایز میان این دو نوع از عقلانیت در میان روشنفکران ایرانی، ناکامی در دریافت دقیق از تحول معنایی در مفاهیم بنیادین اندیشه سیاسی مانند عدالت، فردیت، آزادی، حقوق و انقلاب بوده است.

جهل به غرب به مثابه یکی از ارکان تفکر ضد توسعه، ابتدا در میان روشنفکران ایرانی و بعد از آن در میان اهالی دانشگاه، حکایت از بحرانی داشت که به مراتب ژرف‌تر از توهمات روشنفکرانه برای رفع مسائل و موجودیت غرب بود.

طباطبایی بر این نظر است: آنانی که هنوز مسائل را سیاسی می‌دانند سخت در اشتباهند – زیرا در غیاب اندیشه سیاسی دوره جدید، راه‌حل سیاسی نه تنها سبب‌ساز نیست بلکه سبب‌سوز نیز هست – راه‌حل سیاسی در دوره جدید اگر مبنی بر تجدد نباشد گرهی نخواهد گشود زیرا هرگونه کنشی در دوره جدید اگر با تکیه بر خرد سیاسی جدید انجام نپذیرد، می‌تواند به بدترین استبدادها منجر شود و تحولات سیاسی به اندازه‌ای که از تجدد بهره می‌برند، می‌توانند گره‌گشای مشکلات باشند.

توسعه در شرایط امکان:

تدوین نظریه‌ای عام ناظر بر ایران بزرگ فرهنگی: طباطبایی با رویکردی فلسفی به مشکل ایران می‌پردازد و در تلاش است تا طرحی از نظریه بر مبنای وحدت در کثرت تاریخی ایران ارائه دهد. نظریه ایران به عنوان ایرانشهر، آن را به اعتبار فرهنگی لحاظ می‌کند که شئون گوناگون فرهنگ و اندیشیدن ایرانشهری را در وحدت و کثرت آن گردآورده و در عین حال توانسته است همه‌ی کثرت‌های بیرون از آن وحدت را نیز در آن وارد کند.

بنیان اساسی فراگیری فرهنگ ایرانی که نظریه ایران و تلاش برای تدوین نظریه‌ای عام ناظر بر ایران بزرگ فرهنگی بر مبنای آن قرار می‌گیرد، دو عنصر کلیدی دارد: اولی، نظام سنت سه‌وجهی و تعادل تاریخی میان نص‌های سه‌گانه ایرانشهری، اسلامی و یونانی در ایران تا سپیده‌دم تجدد و دومی، تداوم تاریخی زبان فارسی بر فراز تمامی گویش‌های محلی ایرانی است.

تاکید او بر مفهوم وحدت در کثرت به مثابه مفهومی جهان‌ساز، هر تلاشی برای فهم و ایضاح آن تداوم تاریخی و تدوین نظریه‌ای عام ناظر بر ایران بزرگ فرهنگی بر شالوده‌ی چنین عناصر و شاخصه‌هایی ممکن می‌شود. به واقع هر برنامه‌ای برای توسعه باید مبتنی بر فهم مشترک یک ملت از هویت جمعی و تاریخی خود باشد و این برای ملت‌هایی همچون ایرانیان که برخوردار از تنوع قومی و مذهبی‌اند، ضرورت بیشتری دارد.

اما از نظر طباطبایی دستیابی به این درک مشترک و فهم ضرورت تاریخی آن، از رهگذر خیال‌پردازی‌های روشنفکرانه و تاریخ‌نگاری‌های ایدئولوژیک امکان‌پذیر نیست و نیازمند تدوین نظریه‌ای برای ایران براساس مواد و مصالح تاریخی آن است. همچنین با آغاز دوران جدید تاریخ ایران، مکان تدوین چنین نظریه‌ای و متعاقب آن نظریه و برنامه‌ای برای توسعه ایران باید دانشگاه ملی یا جایی باشد که طباطبایی از آن به عنوان دانشگاه ایرانشهر یاد می‌کند.

آنگونه که از مباحث او درباره دانشگاه ایرانشهر برمی‌آید، دانشگاه ملی ایران باید مکان تبیین علم تجربه آگاهی و خودآگاهی ایرانیان باشد. به واقع از مهم‌ترین شئون یک ملت، داشتن نظام علمی ملی است تا بتواند افزون بر اداره امور زندگی مادی، به عنوان ملت، توضیحی از آگاهی و خودآگاهی خود عرضه کند.

طباطبایی لحظه حساس تجدد ایرانی را پیروزی جنبش مشروطه‌خواهی و آغاز حکومت قانون و تاسیس نهادهای آن می‌داند.

توسعه بدون ضمانت قانونی و نهادهای نگهبان آزادی شهروندان، سپردن شمشیر تکنیک به دست زنگیان مست از باده‌ی ایدئولوژی و خودکامگی است و این واقعیت در تاریخ صدساله‌ی توسعه در ایران به وضوح قابل رویت است.

درمجموع، در سراسر چهار بخش کتاب، سه محور اصلی تحلیل، خوانش آن را هدایت می‌کنند: نسبت سنت و تجدد، بازسازی هویت ایرانی (ایران بزرگ فرهنگی)، و تفکیک خِرد تکنولوژیک و خِرد دموکراتیک. «روایت جواد» نشان می‌دهد که مسئله توسعه در ایران یک بن‌بست تاریخی و معرفتی است که ریشه در ساختار اندیشگی و بحران عقلانیت دارد. گذار از این بن‌بست، نیازمند «انقلابی در ذهنیت» و بازسازی رابطه با سنت و مفاهیم هویتی است، نه صرفاً تغییرات اقتصادی یا سیاسی.

روایت جواد یک کتاب جامع و منبعی ارزشمند برای دانشجویان و علاقمندانی است که قصد دارند پیرامون اندیشه‌های سید جواد طباطبایی و مقوله توسعه در ایران پژوهش کنند. نویسنده در بخش‌های مختلف به خوبی و دقیق به واکاوی اندیشه‌های طباطبایی و ریشه‌های توسعه‌نیافتگی در ایران پرداخته و جای نقد و ایرادی را باقی نگذاشته است. مطالب ارائه شده تاثیرگذار و در عین حال تامل‌برانگیز هستند و در مسیر پژوهش در باب توسعه، راهنما و راه‌گشا خواهند بود.

About The Author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *